نزاع مورچه با خدا

خرید بک لینک
در میان دشت سر سبز و بزرگ
زندگی می کرد یک مور ضعیف
نا توان و کوچک و دل خسته بود
دست و پای کوچکش ریزو نهیف
روزگاری رفت دنبال غذا دانه ای زیر درخت افتاده بود
شادو خندان گشت ان مور سیاه
چون خدا بر او غذایی داده بود
با هزاران رنج و بدبختی گرفت
با دو چنگش گوشه ان دانه را
رهسپار خانه شد در ان زمان
تا که ارد روزی کاشانه را
شادو خندان گفت او در بین راه
عاشقم من در دلم عشق خداست
خاک پاکش سرمه بر چشم من است
هر دقیقه سجده ی شکرش بجاست
قلب من با عشق ایزد میزند
کاش میشد در ره او جان دهم
ذات ایزد پاک و از زشتی جداست
کاش جانم در ره ایمان دهم
لحظه ای از سجده و شکرش گذشت
تا که بادی در دل صحرا وزید
دانه ان مور کوچک را گرفت
شد خدای مهربان شمر و یزید
ماجرا ها گفت از ظلم خدا
ابن ملجم هم چنین ظالم نبود
مهربان تر بود چنگیز مغول
اشک چشمم گشته همچون نهر خون
چون گرفتی ان غذا و دانه را
از من بی کس چرا کردی دریغ
دانه ای گندم قوت لانه را
پس نمی خواهم خدایی کینه توز
از هم اکنون من به دینت کافرم
پس بدان بی دین و بی پیغمبرم
از میان اسمان امد طنین
صوت زیب و کلام دلنشین
امد از بالا رسیدش بر زمین
مور من بس کن دگر غمگین مباش
بر خدایت گفته ای صد ناسزا
رحمت شایان به جانت کرده ام
این نباشد لطف ایزد را سزا
بلبلی زیبا میان اسمان
دانه ای را دید میغلتد به راه
آمد از بالا بسمت دانه ات
در پی اش مور نگون بخت سیاه
آن زمان طوفان و باد امد پدید
تا که گرد دانه از چنگت جدا
چون رها گشتی کنون از چنگ مرگ
ناسزا گویی بر این لطف خدا
گفت بلبل ان زمان در فکر خویش
دانه خوردن بهتر از مور ریز
می روم من دانه را ارم بچنگ
تا غذایی در پی جنگ و گریز
رفت بلبل دانه را دنبال کرد
اینچنین شد ماجرا در انتها
لطف ایزد شامل حال تو شد
گشته ای از چنگ ان بلبل رها
حکمتی باشد به هر رنج بلا
گر شنیدی این پیام و این صدا
ترک ایمان بعد هر رنجی نکن
یا نشو قاضی به اعمال خدا
هر زمان اید بلا با خود بگو
این بلای سخت قطعا حکمت است
قدرت ایمان میان هر بلا
چون کلید گنج لطف و رحمت است


EXparsbloger.comEX<-m->http://divdarreh.blogfa.com/post-139.aspx<-mm->نزاع مورچه با خدا<-mmm-> اندیشه...

ما را در سایت اندیشه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: .... بازدید: 230 تاريخ: 9 دی 1391 ساعت: 5:55

صفحه بندی